![]() |
![]() |
|
|
آبی دریا ،قدغن
شوق تماشا،قدغن عشق دو ماهی،قدغن با هم و تنها،قدغن برای عشق تازه اجازه بی اجازه پچ پچ و نجوا،قدغن رقص سایه ها،قدغن کشف بوسه ی بی هوا به وقت رویا،قدغن برای خواب تازه اجازه بی اجازه در این غربت خانگی بگو هرچی باید بگی غزل بگو به سادگی بگو زنده باد زندگی برای شعر تازه اجازه بی اجازه از تو نوشتن قدغن گلایه کردن قدغن عطر خوش زن قدغن تو قدغن من قدغن برای روز تازه اجازه بی اجازه شهیار قنبری |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 8:57 قبل از ظهر توسط مولود دارویی |
|
|
آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست
حق با سکوت صدا در گلو شکست دیگر دلم هوای سرودن نمیکند تنهای بهانه ی دل ما در گلو شکست سر بسته ماند بغض گره خورده در دلم آن گره های عقده گشا در گلو شکست ای داد کس به داغ دل باغ دل نداد ای وای های های عزا در گلو شکست آن روزهای خوب که دیدیم خواب بود خوابم پرید وخاطره ها در گلو شکست بادا مبادا گشت و مبادا به باد رفت آیا ز یاد رفت و چرا در گلو شکست فرصت گذشت و حرف دلم نا تمام ماند نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست تا آمدم با تو خدا حافظی کنم بغض امان نداد و خدا...در گلو شکست. قیصر امین پور |
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم مهر 1388ساعت 9:7 بعد از ظهر توسط مولود دارویی |
|
|
مرا نترسان دوست مرا نترسان یار مرا نترسان خوب من از سرودن شعری بلند میترسم -بلند؟ یعنی کمند برای تو باید دوباره شعری گفت مرا نترسان دوست مرا نترسان یار مرا نترسان خوب که من نمیترسم من از سرودن منظومه های آتش رنگ در برودت این شبگیر هراس ندارم که رنگ گونه ی تو: اتفاق رویش لاله هاست بر تن این دشت. با من بگو که میشود آیا از درگاه عشق بی شعر تازه ای برگشت؟ دوباره مرکب دوباره قلمدان دوباره رخت شاعری ام را بیار -ای بیدار! برای تو باید دوباره شعری گفت مرا نترسان که من نمی ترسم. شهیار قنبری |
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم مهر 1388ساعت 6:22 بعد از ظهر توسط مولود دارویی |
|
|
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنباله تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم در نهان خانه ی جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پر گوشودیم و در آن خلوته دل خواسته گشتیم ساعتی بر لب آن جوی نشستیم تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاه من همه محو تماشای نگاهت آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام یادم آید تو به من گفتی از این عشق حذر کن لحظه ای چند بر این آب نظر کن! آب آیینه عشق گذران است تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است باش فردا که دلت بادگران است! تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن! با تو گفتم حذر از عشق ندانم سفر از پیش تو هرگز نتوانم روز اول که دل به تمنای تو پر زد چون کبوتر بر لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدی من نرمیدم نگسستم باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم !تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم! حذر از عشق ندانم سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم! یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم پای در دامن اندوه کشیدم نگسستم نرمیدم! رفت در ظلمت هم آن شب و شب های دگر هم! نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم! نکنی از آن کوچه گذر هم! بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم... فریدون مشیری |
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم مهر 1388ساعت 12:46 بعد از ظهر توسط مولود دارویی |
|
|
من دلم میخواهد خانه ای داشته باشم پر دوست! کنج هر دیوارشدوست هایم بنشینند آرام گل بگو گل بشنو. هر که می خواهد وارد خانه ی پر مهر و صفای من گردد یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه کند شرط وارد گشتن شست و شوی دل هاست شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست. بر درش برگ گلی میکوبم با قلم سبز بهار می نویسم : ای یار خانه ی ما اینجاست تا که سهراب نپرسد دیگر خانه ی دوست کجاست؟ احمد شاملو |
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم مهر 1388ساعت 12:9 بعد از ظهر توسط مولود دارویی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام به همه دوستان.از این که این وبلاگ رو انتخاب کردید ممنون و سپاسگزارم.قصد من از ساخت این صفحه یادآوری خاطرات خوب و زیبایی که واسه من وبعضی از شما عزیزان تداعی میشه.خوشحال میشم نظرتون و بگید.
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 |
|
RSS
|